تبلیغات
سوته دلان - یک حکایت از پزشکان!
سوته دلان
وبلاگی برای همه هرچی دلت بخواد کلیپ و عکس بازیگران ایرانی و خارجی شعر داستان تم موبایل برنانه ی موبایل و مطالب داغ و

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

یک حکایت از پزشکان!

 

تقدیم به همه ی پزشکانی که نوشتن واژه انسانیت را هنوز فراموش نکرده اند

دکتر در حالی که توسط تعداد زیادی دانشجو مشایعت می شد به تخت بیمار نزدیک گشت . بیمار جوان به نظر می آمد . هر چند که لاغری مفرط ، رنگ پریده و خطوطی که درد بر چهره اش گذارده بود سنش را بیشتر نشان می داد ... 

بقیه در ادامه مطلب

به دکتر سلام کرد . دکتر پرسید :

-         چته ؟

-         سمت راست شکمم درد می کنه و .....

دکتر کلامش را برید و گفت :

-         پیرهنت رو بزن بالا

بیمار اطاعت کرد . دکتر به شکم بیمار نگاه کرد و انگشتانش را بر روی شکم بیمار گذارد و فشار داد . رنگ بیمار به سفیدی گچ شد و از اعماق وجود فریادی از درد کشید . دکتر لختی فکر کرد . فشار بیشتری به همان نقطه شکم بیمار آورد . بیمار از درد بر روی تخت نیم خیز شد و فریادی کشید . دکتر که ظاهراً به نتیجه رسیده بود  سر تکان داد . لبخند زد و خطاب به دانشجویان گفت :

-         دوستان عزیز آیا بخاطر دارید در جلسه قبل در مورد بیماری .... ( اسمی به لاتین گفت ) صحبت کردم و علائمش را گفتم ؟

دانشجویان تایید کردند . دکتر مجدداً لبخند زد و گفت :

-         اینجا خوشبختانه ! یک نمونه از این بیماری را مشاهده می کنید . همانطور که می بینید ......

دکتر با آرامش شروع به تشریح بیماری برای دانشجویانش کرد . وقتی بیاناتش به پایان رسید یکی از داشجویان پرسید :

-         استاد اجازه هست من هم شکم بیمار را لمس کنم ؟

بیمار ملتمسانه به دکتر نگاه کرد . دکتر گفت :

-         بله حتماً لمس کنید دوست من ....

و خطاب به دیگر دانشجویان ادامه داد :

-         دوستان همه می توانند اینکار را انجام دهند و واکنش بیمار را ببینند .

دانشجوی اول شکم بیمار را فشار داد . بیمار فریاد کشید :

-         آآآآآآآآآآآآآآآآآآخ

دانشجو لبخند زد و جایش را به دانشجوی دوم داد :

-         آآآآآآآآآآآآآآآخ

دانشجوی سوم شکم را فشرد :

-         آآآآآآآآآآآآآآآخ

دانشجوی چهارم :

-         آآآآخ

دانشجوی پنج :

-         آخ

....................

.........................

.............................

دانشجوی بیستم :

-         آخ......... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ

.........

..........

.............

دانشجوی آخر

-         آخ مردم .............. آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ

دکتر گفت :

-         امیدوارم دوستان از معاینه بالینی امروز استفاده کرده باشند ...... بفرمایید بازدید را ادامه دهیم .

دکتر به راه افتاد و دانشجویان همراهیش کردند . بیمار شنید که دکتر می گوید :

-         دردی که ملاحظه کردید درد بسیار شدیدی است که حتی می تواند باعث بی هوشی بیمار گردد ....

بیمار با افتخار گفته دکتر را شنید و به خود بالید که چه استقامت خوبی دارد و در برابر دکتر و درد کم نیاورد ....

 

مشاهده عینی از بخش داخلی یکی از بیمارستانهای یک نقطه از جهان
 
پی نوشت:البته مشاهده ی عینی کیه خدا میدونه منم از یه وبلاگ دیگه کپی کردم ولی کجای جهانه میشه حدس زد

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : حمید

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان